ورود به سه ماهه آخر و تکمیل سیسمونی
سلام
از شنبه ما وارد سه ماهه سوم شدیم و دیگه داره واسه خودش مردی میشه این جوجه ی ما. جواب آزمایش گلوکز هم خدا رو شکر نرمال بود. فقط کمی گلبولهای قرمزم پایین بودکه دکتر گفت مشکلی نیست. توی این روزها کار من شده صبح به صبح رفتن روی ترازو تا ببینم چقدر وزنم اضافه شده و تا حالا ٥٥ شدم یعنی ٧ کیلو از اول تا حالا دیگه اینکه خوابم کمی به هم ریخته و تقریباً چند ساعتی از قبل کمتر شده ولی بنظرم طبیعیه و بدنم داره برای اومدن نینی و بچهداری خودش رو آماده میکنه. این روزها علاقهی خاصی به گوجه سبز پیدا کردم و خیلی بیشتر از قبل میخورم. علاقهم کمی به شیرینی هم بیشتر شده. نینی جون هم تکونهاش قویتر شده و بعضی وقتها از روی لباس هم معلوم میشه.
دو هفتهی گذشته حسابی مشغول گشت و گذار برای تکمیل سیسمونی بودیم و کلی خرید کردیم مامان بابا هم تو یه روز اومدن بهمون سر زدن و رفتن .این چند وقت کلی با هادی جون رفتیم بیرون برای نی نی جون خرید کردیم. چند تا لباس خیلی کوچولوی نانازم خریدیم. هر چی میدیم میگفتیم این رو هم بخریم و اگه می خواستم به دل خودمون برم باید کل فروشگاه رو بار میکردیم میامدیم. ولی واقعاً خرید سیسمونی و وسایل نینی لذت داره و آدم هر چی میخره سیر نمیشه. دوست دارم زودتر روزی بیاد که لباسهاش رو تنش کنم و کلی با هادی ذوق کنیم و قربون صدقش بریم آخه پسرمون قراره خیلی خوش تیپ باشه و کلی دل ببره. در نهایت سیسمونی گل پسر با کلی اینطرف و اونطرف رفتن دیگه تکمیل شد ،ولی باید در اینجا این رو بگم که تمام شدن این کار مستلزم داشتن یک همسر مهربون و باحوصلهست که پا به پای آدم با شوق و ذوق قدم برداره. باز هم از هادی جونم ممنونم.
در اخر میخوام روز مادرو به مامانا تبریک بگم بویزه به مامان هادی جون و مامان خودم
مامان من بهترین مادر دنیاس و همه زندگیشو وقف بچه هاش کرده و میدونم که ماها هیچ وقت و به هیچ وجه نمی تونیم زحمتاشو جبران کنیم وامیدوارم منم بتونم مامی خوبی واسه ی پسرم باشم 



ورود به سه ماهه آخر و تکمیل سیسمونی
